تبليغاتX
یادداشت‌های یک دیو بدنام
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387
پرتاب می شوم

یک ترانه، یک شعر، یک عکس، حتی یک خط خبر، دیدن یک دوست قدیمی، یا یک شماره تلفن خاک خورده وسط فون‌بوک موبایلت، یک لباس قدیمی، یک تکه نوشته گوشه‌ی کتابی خوانده شده، یک نیمکت خاص گوشه‌ی یک پارک، یک اسم، یک فیلم نه چندان قدیمی که حالا دست‌فروش کنار خیابان می‌فروشد آنرا، اسم یک محله، یک ناخن‌گیر، یک گربه‌ که از جلوی پایت رد می‌شود و زل می‌زند به چشمانت، یک... می‌تواند ناگهان پرتابت کند به یک خاطره، یک حس، یک غم،‌ یک زخم، یک گریه، یک سرخوشی تکرارنشدنی، یک تجربه، یک باور، یک دوره، یک عمر، شاید هم یک زندگی.

+ نوشته شده در 10 بعد از ظهر توسط مسعود.