

درون یک ساختمان احتمالا دور افتاده با دیوارهای خاکستری مرده، جمعیت آرام و ساکت ایستادهاند و سرهایشان چون موجهایی کم آزار در حرکت است. کسی چیزی نمیگوید. صدای درام در پس زمینه به گوش میرسد و آن دورتر ویلونی فضا را میشکافد. نور سالن تنها از پنجرههاییست بدون شیشه و تک و توک شمعهایی که در گوشه و کنار روشن شده. آرشه روی گیتار میلغزد. صدایی نو. فضا ساخته میشود. انسانی ایستاده با گیتار الکتریک و آرشه در دست. تصویری نامانوس. دست، نامنظم بالا و پایین میرود و ناگهان صدایی از حنجره مرد آرشه به دست خارج میشود. صدایی شبیه صدای یک ساز. نه بیشتر نه کمتر. صدایی برای تکمیل فضا... روبروی مونیتور نشستهای و در یک شب خسته کننده خیره شدی به این چیدمان غریب اصوات. آهنگ اوج میگیرد. شکی نیست. به هیچ وجه. روی شانه هایت بال درآوردهای و پرواز میکنی. با هر بار کوبش درام تو بالاتر میروی. صدای عجیب آرشه روی گیتار، زیر بالهایت وزیده میشود. تو هم در اوجی. جایی غیر از آنجایی که باید...
آرام چشمهایت را باز میکنی. صدای دست زدن در گوشت میپیچد. نور مونیتور پاشیده میشود روی صورتت. چسبیدهای روی صندلی درست وسط اتاقی نارنجی. اتاق خودت. تجربهی خلسه در یک شب گرم. مردی ایستاده با گیتار و آرشه به دست تورا مینگرد. سیگاروس.