تبليغاتX
یادداشت‌های یک دیو بدنام
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387
گمانه زنی های دیوانه وار

فکر کن توی مترو نشستم و کنارم یه پیرزن و روبروش شوهرش نشستن، پیش خودم فکر می‌کنم اگه من برگردم پیرزنه رو یه فرنچ کیس کنم چی میشه؟ پیرمرده چیکار میکنه؟ بقیه چی فکر میکنن راجع به من؟ یا فرض کن توی یه رستوران نشستم و همه مشغول غذا خوردن هستن، بعد اگه من پا شم روی صندلی وایستم و یه آروغ درست حسابی بزنم،‌ طوریکه کل رستوران بلرزه، اونوقت چی میشه، اصلا به نظرتون بقیه عکس العمل خاصی نشون می‌دن یا نه؟ بزار اصلا قضیه رو پیچیده‌تر کنم، فرض کن تو خونمون هستم و بابام و مادربزرگم هم هستند. اگه من یهو برگردم یه لگد بزنم تو فک مادربزرگم چی میشه؟ اینجا بابام چیکار میکنه؟ پا میشه با من دعوا میکنه یا چی؟ یا فرض کن تو دانشگاه سر کلاس نشستم و استادی که اصلا منو نمیشناسه چایی دستشه و داره یه چیزی رو توضیح می‌ده. بعد من همینطور پاشم و برم جلوی استاده تو صورتش نگاه کنم و بگم مادرتو [...] بعد چاییش رو ازش بگیرم و بپاشم صورتش،‌همه‌ی این کارا رو هم با قیافه‌ی کاملا خونسرد انجام بدم. البته اینو میدونم که بقیه تو همچین صحنه‌هایی شکی در روانی بودن من نمی‌کنن. یعنی تو می تونی با یه حرکت، فقط یه حرکت باعث بشی بقیه تا ابد فکر کنن تو دیوانه‌ی واقعی هستی. اگه بعد از اون حرکت هم هیچ کار غیر عادی انجام ندی و خیلی عاقلانه و معمولی رفتار کنی، بازم تاثیری تو ذهنیت بقیه نخواهد داشت، یعنی تو با اون حرکت واسه همیشه دیوانه باقی میمونی. ولی هنوز مطمئن نیستم واقعا چی میشه اگه یکی از این کارا رو انجام بدم. ولی اینو مطمئنم که یه روزی حتما یکی از این کارا رو می‌کنم تا ببینم چی میشه. چیه؟ چرا اونطوری نگاه میکنی؟

+ نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط مسعود.