

در و دیوارهای نارنجی! شاهد باشید:همین منی که دراز کشیدم رو تخت و دارم نگاتون می کنم، حالا سال بعد نشد، تا دو سال دیگه، دست در گردن هری کثیف عکس یادگاری خواهم گرفت. آره. همین منی که اگه حساب کنی، تنها چیزی که دارم:هیچیه. ولی همین منِ هیچی ندار اینکارو میکنم. صادق! تو شاهد باش که چند سال بعد میام پیشت، میام تو خیابون لاشامپیون قدم میزنم و میگم: "دیدی اومدم". هوشنگ! نمیخواد جلو صورتتو بگیری، اشکال نداره بخند. ولی وقتی رفتم پیش غلامحسین که کنار صادقه و بلاخره بهش گفتم "تو خود رئالیسم جادویی هستی، مارکز خر کیه؟!"، دیگه نمیتونی بخندی بهم. ولی الان بخند. فرهاد تو هم شاهد باش.
چیه؟ خورخه! تو چرا عشوه خرکی میای؟ برخورد بهت؟ تورو نگفتم بابا، هم محلیتو گفتم. تو که خدایی. تو اصلا حسابت با خیلی دیگهها جداست... چاکریم تام، تو هم خدایی، فقط جون من به این زودیا نمیر تا وقتی اومدم پیش هری، بیام یه تیریپ با هم بالا پایین بریم و make it rain بخونیم. جیم هم که پیشته قاعدتا، شاید اعتراف کردم بهش که دفعه اول قهوه و سیگار رو تا ته نتونستم ببینم. شاید از این عذاب وجدان راحت شدم. اِاِاِ جیم! تو هم که اینجایی، ببخشید عینک زده بودی نشناختم. مثل این عباس باش اقلا که همیشه عینکش رو چشمشه.
داشتم چی میگفتم؟ از موضوع پرت شدم. آره، همتون شاهد باشید که من از الان دارم میگم دو سال دیگه کجاما. بعد نگید این یهو چه جوری از اونجا سر درآورد. نگید اینکه تا دیروز نهایتا میتونست دست گردنِ فرجالله سلحشور بندازه، حالا چی شده به کمتر از جارموش رضایت نمیده؟ نگید اینکه هیچی نداشت، حالا چطور شده رفته پیش هری کثیف؟ خلاصه از من گفتن باشه.
هری! جا باز کن واسم که دارم میام.
پینوشت: شما زیاد جدی نگیرید، میگن جوون تو این سن و سال اگه زن و زندگی نداشته باشه که افسارشو بکشه، همینجوری میشه. شما سخت نگیرید، بزارید اقلا دل ما خوش باشه به این چرندیاتی که میگیم.